X
تبلیغات
†††جن,ابلیس,داستان, چیزهای غیر طبیعی††† - مدیوم چیست؟؟ + نحوه شیطان پرست شدن

†††جن,ابلیس,داستان, چیزهای غیر طبیعی†††

برای دیدن کل مطالب وبلاگ رویه post کلیک کنید!!!!


سلام به همگی امروز هم میخوام چند تا از درخواست هاتونو انجام بدم

خودتون میدونید اگر که یه وقت به درخواستتون رسیدگی نشد واقعا سرم شلوقه ولی قول میدم که رسیدگی کنم....

آخه منم دست تنهام بیشتر وبلاگا گروهین حالا دیگه چی کار کنیم

این از درخواست دیروز که پرسیدن مدیو چیه؟؟

آقا وب نذاشته بودیاااااااا اگه از این به بعد تو ایمیل ها یا جی میل هاتون یا تو نظراتتون آدرسه وب رو نذارید((چند تا ویرگول)) پس آدرسه وب یادتون نره......خواستتون انجام نمیشه

مديوم يا وسيط يا واسطه گر شخصي است كه در جسم او مقدار زيادي از ماده اكتوپلاسم يا تلپلاسم وجود دارد. بيشتر مردم واجد صفت مديومي هستند البته به درجات گوناگون زيرا اختلاف آنها به واسطه كمي و زيادي همان ماده اكتوپلاسم در بدن آنهاست. مديوم چه زن باشد و چه مرد تفاوتش با ديگران در اين است كه در وجود او ماده اكتوپلاسم زيادتر از بقيه افراد است به حدي كه روح تماس گيرنده مي تواند به طور موقت مقداري از آن را به عاريه بگيرد و به وسيله آن ظاهر گردد. ارتباط به صورت صداي مستقيم ممكن است در تاريكي به بهترين نتيجه مطلوب برسد زيرا ارتعاشات امواج نوري مانع از اين مي شود كه آن ماده اكتوپلاسم كه اصلا سفت است به حالتي در آيد كه بتواند در جو حركت كند.
ولي چيزي كه از صحبتهاي ارواح دستگيرمان شده است كه همان گونه كه در اين جهان تولد و مرگ وجود دارد در جهان ارواح هم تولد و مرگ وجود دارد ولي نه به شكل تولد و مرگ در كره زمين بلكه مرگ درآن عالم را ورود به طبقه اي جديد مي گويند و مرگ نيز حالت انتقال روح از طبقه پايين به طبقه بالاتر خود است
.
با توصيفات غلط از جهان پس از مرگ چنان محدوده جهان ارواح را در نظر افراد تنگ و حقير جلوه مي دهند و داده اند كه بعضي ها گمان مي كنند كه خداوند در وراي اين آسمان دو مكان بيشتر ندارد كه يكي بهشت و ديگري دوزخ است كه بهشت آن مكاني خلوت آرام و بي سرو صداست با باغها و اشجار و رودهاي فراوان كه مخصوص عده بسيار اندكي است و دوزخ محلي است شلوغ و داغ و متراكم و خوفناك كه عده اي كه بر اثر يك غفلت در دنيا از راه خدا و صراط مستقيم مقداري كج رفته اند در درون آن دوزخ مي سوزند و همجوار و همسايه عقربها و مارها و پرندگان گوشت خوارند و جهان بي انتهاي بالاي سر ما ودر واقع اطراف ما كه انتهايي براي ان تصور نمي شود كرد همين جور بي هدف آفريده شده است
.

یکی میخواست شیطان پرست بشه

دادا الکی نیست این کارا رو کسایی میکنند که دیگه از زندگی سیر شدن

خب حالا ضرری نداره من میگم.....

نحوه شیطان پرست شدن

مراسم شیطان پرست شدن: محراب: مقابل دیوار غربی قرار گرفته پارچه سیاهی به روی آن کشیده می شود.بالای سر محراب(روی دیوار) ستاره 5 پر وارونه نصب می کنند. روی محراب 2 شمع سیاه روی پایه ، خنجر مخصوص مراسم، جمجمه انسان، یک زنگ،یک آتشدان و یک جام می گذارند.جام را با مایعی به رنگ قرمز(خون) پر می کنند.ماهیت آن اهمیت ندارد زیرا که این مایع نماد خون قربانیست.آتش دان را درست در مرکز محراب قرار می دهند ولباسی تماما سیاه همراه با ستاره 5 پر وارونه اویخته بر گردن می پوشند.

شش بار در جهت جنوب، شش بار در جهت شمال، شش بار در جهت شرق زنگ را به صدا در می آورند.حال خنجر را بدست گیرد و به سمت پنتاگرام وارونه می روند و با لحنی دعایی نیایش می کند:

به نام شیطان بزرگ و افتخار او، لوسیفر من نیروهای تاریکی وقدرت شیطان را به درون فرا می خوانم.(با خنجر پنتاگرام وارونه در هوا رسم می کند وآتش را می افروزد و نیایش را ادامه می دهد:) آتش سیاه برافروخته و درهای تاریکی بر پاشنه خود چرخیده اند و روح سیاه ظاهر شده، کسی که از دور دست آید تا خواست خود را بر فراز هستب بنا کند.نظاره کن ، این منم خدای دیروز ، امروز و فرداها. نگهبان زمان و ابدیت، بی مانند ، غرق در دانایی و بی همتا.. عناصر را بخوان تا مرا خدمت کنند و نیروهای طبیعت را امر کن تا تجلی آمال من شوند. بپاخیز من تو را می خواهم.شیطان ، من قله ها را تصرف کرده ام و قدرت تاریکی در دستان من است.اکنون من در قالب تو خواسته های شیطان ام را تجلی می بخشم( جام را در مقابل پنتاگرام وارونه بالا می برد و انگشت اشاره دست راست را در درون ظرف می برد و در می آورد ودر جهت عقربه ساعت دور لبه جام می گردانند وهمزمان می خوانند:) من از این جام می نوشم.من از زندگی می نوشم، قدرتهای نهفته در تاریکی مرا در بر گیرید(جام را می نوشد و:)همراه با نیروهای شیطانی و قدرت های تاریکی باز می گردم به جهان تا شبی دیگر را تسخیر کنم. (آتش را خاموش می کنند و زنگ را در خلاف جهت ابتدایی به صدا در می آورند و شمع را خاموش می کنند و:) آتش سوزان و یک عریان، معبد پر خون و این شیطان، آخرین زنگار قلبش را، می تراشد با دلی نالان، از برای نفرت و کینه، در وجودش گشته یک طوفان، زندگی احساس عشقش را شسته می بیند در این باران...و تمام.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 16:0 توسط tizro |



 



Design by : Night Skin